یک فنجان چای بهار نارنج
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

 

ناگهان چه زود دیر می شود    Flowerبه یاد قیصر امین پور 

ولی

توجه کردید وقتی منتظر چیزی هستی دیر میگذره ....Whoop De Doo

خب پس کی نوبت ما میشه

تو چند روزه کلی وقایع اتفاقی داشتیم

خب اولش و اخرش وقایع رو یادم نمی یاد همین جوری میگم تا تموم شه

 بابا واسه درمان یه دوره یک ماهه دارن که باید با مامان این مدت رو به شهر دیگه برن

دوری .....girl_cray.gifالبته اخر هفته ها برمیگردند

ما سه تا آبجی هستیم که متاهلیمو با یه ابجی مجرد . قراره هر شب یکی از ما متاهل ها به نوبت بریم خونه مامان بخوابیم که  ابجی تنها نباشه

تنوعیه   دیشب نوبت ما بود   Smileys   (25 سال خونه پدر بودیم بعد 2 سال دوری خوابم نمی برد عجب !!مثلا جام عوض شده بود )

صبح هم با صدای آیفون ابجی بزرگه که دخمل کوچیکشه اورده بود که نیم ساعت بعد سرویس بیاد دنبالش (خواهرم کارمنده و صبح زود باید بره ولی سرویس دخملش دیر تر میاد و چون نمی تونه خونه تنها بمونه صبح ها سرویس میاد خونه مامان دنبالش)

چنان از خواب پریدیم (چنان ایفون و میزد که همسری گفت مثل بوق ماشین عروسه)

فکر کنم دیرش شده بود. همسری هم گیر داده بود به دخملی می گفت

علوس خانم

هنوز از صبح یه صد دفعه ای صدای آیفونو یاد آوری می کنه و می خندیم

ولی دلم واسه بچه ها میسوزه به خاطر کار والدین چقدر اذیت میشن (بیشتر مسائل اقتصادی علت کار کردن هاست نه لذت بردن. فعلا که همه از کوچیک و بزرگ باید جور بکشن)

دلم برای مامانم تنگ شده الان 3 روزه رفتن

همکار جدیدمون هم اومد چند روز اول دوشیفته رفتم که با کارها و مسائل دفتر اشنا بشه و راه بیفته فعلا که حضور راضی کننده ای داشته ..Clap

چند شب پیش برای یه چند ساعتی یه مهمون کوچولو داشتیم یه ببعی ناز سفید با لک های قهوه ای و گوش های دراز یک هفته ای داشت

مامانش نمی تونست بهش شیر بده دنبال خانواده بودن براش    حیف که اپارتمان نشینیم وگر نه به فرزندی قبولش میکردیم  کلی اموزشش دادیم که با شیشه پستونک شیر بخوره این فدر با مزه یر می خورد تازه وسطاش زیر لبی یه بع هم می کرد....

هیچی مجبور شدیم اخر شب به صاحبش برگردونیمش

چند شب پیش هم کلی ذرت خریدیم رفتیم خونه پدر شوشو . همسری به روش چینی ها پزوند. من که خیلی دوست داشتم

 

همین تا بعد

 

 

 

همسری نوشت :می دونم اون شب می خواستی یه جور دفاع کنی ولی بد از حرفات برداشت شد و من و ناراحت کردو عکس العمل بدی نشون دادم

ببخش همیشه بخشنده من   (هر چند اون رفتار (البته نه رفتار شما) رو فراموش نمی کنم) مثل همیشه ابدی دوسمت دارم http://www.kolobok.us/smiles/he_and_she/give_heart.gif

 

 

 

 

 

[ دوشنبه ۸ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ فرنود آبی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

أَعُوذُ بالله مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ
امکانات وب