یک فنجان چای بهار نارنج
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

 

 

مدتی میشه که ننوشتم 

با توجه به اتفاقاتی که افتاده ؛زمانی که گذشته برای من طولانی به نظر می رسه

ولی 8 روز بیشتر نیستشکلک های شباهنگShabahang

 

از عروسی بگم که مادر عروس آخر مجلس به خاطر برخورد ناخن مصنوعی یکی ار حضار به صورت مبارکشون البته به صورت خیلی اتفاقی خونین و مالین شد

(به قول یکی از مهمونا چشمش زدن بیچار رو ٰ؛به علت حرکات موزون فراوانی که از خودش در می کرد)

مسئله جالبی دیگه ای  ک توی عروسی دیدم و شاخمان هم در امد:

دو تا هوو  البته با تفاوت سنی 33 سال !!!!

حالا این تفاوت مهم نیست مسئله جالب اینجا بود که همسر اول عمه همسر دوم(هوو) بود و به پیشنهاد و موافقت همسر اول (و با مخالفت شدید خانواده دختر)صورت گرفته بود..........(شوهر این دو تا خانوم نه پولداره نه جوونه تازه در راه رفتم هم مشکل داره)

چرا؟

عجیبه؟

به نظر من 2 تا گزینه وجود داره

یکی حماقت و 2.دشمنی(یعنی همسر اول این قدر با برادر خودش دشمن بوده که حاضر شده دختربرادرش  رو بد بخت کنه)

همش تو این فکر بودم که؟؟آیا و شاید روزی میرسه این دختر پشیمون بشه؟چه روز غم انگیزی میشه

 

یکی از شغل های مورد علاقه ام مدیریت مراسم های عروسیه

(شب عروسی به فکرش افتادم و می دونم از پسش بر می یام) به قول یکی از دوستم که همیشه واسم می خوند مدیر مدیره خیلی مدیره شاید بیشتر بهش فکر کنم

 

به سرم زده برم امسال ارشد شرکت کنم(بعدا نوشت :با توجه به برنامه های در پیش رو فعلا ارشد کنسل و به سال بعد موکول شد )

واییی شب جمعه هفته قبل مردیم از خنده

مادر بزرگ همسری به دلیل بیماری پوکی اسخوان زانو از ویلچر استفاده می کنند دیشب بعد شب جمعه ای خواستم کمکشون کنم کفششونو پاشون کنم کفشو بهم نشون دادنو من هم با کلی زحمت پاشون  کردم با کلی تشکر داشتن می رفتن که متوجه شدیم کفش عمه همسری رو پای مامان بزرگ کردم ....(مادر بزرگ از نظر بینایی هم کمی ضعیف هستن)

آخر شب هم میزبان(عمه همسری) کلی نعنای دست چین باغچه شون رو دادن ببریم خونه(کلا نعنا خونگی یه عطر مخصوص داره عاشقشم )

شب عید هم از مادر همسری مثل هر سال عیدی گرفتم

گفتم مادر شووری پیشنهاد داد جمعه ناهار بریم بیرون  یادتونه؟من هم شب جمعه تو جمع پیشنهاد دادم که همه با هم بریم نمی دونم چی شد مادر شوهری بهانه اورد گفت نمیشه ٰ کار دارم  بقیه هم هر کدوم برنامه ای داشتن ٰفرداش هم به مامانم اینها گفتم اونها هم کار داشتم نشد بیان در نتیجه من و همسری ناهار رو برداشته و به  جای دنجی رفته و تناول نمودیم البته بگم تا قبل اینکه ما بیاییم اونجا دنج بود همین که ما رسیدیم جاده ای که از کنار ما میگذشت به پیست اتومبیل رانی تبدیل شد (همه هم 4 چشمی سمت ما رو میپایدن) ما هم زود جمع کردیم و رفتیم واسه برنامه ای که واسه ساخت خونه در اینده داشتیم در منطقه مورد نظرمون به جستجوی زمین پرداختیم ...

(البته پدر همسری شب فرمودند :چرا رفتید  بیرون به ما نگفتید )

قرار بود که برنامه خاصی برای عید بزارم که نشد هم اینکه مامان اینها شبش باید برمیگشتن هم نشد که بشه ما هم شیرینی تهیه نموده به همراه خانواده  من به دامن طبیعت رفته تناول نمودیمشکلک های شباهنگ Shabahang .همسری همراه دو عدد باجناق محترم کمی کوهنوردی کرد. 3 عدد نوه های خانواده هم همراهی نمودند البته تو راه برگشتن همه بغل یکی بودند ...

 

دوشنبه شب مادر شوشو اعلام کرد که 4 شنبه شب تعداد کثیری مهمان (همکار هاشون)برای تبریک نوه دار شدن خدمتشون میرسن (بچه خواهر شو شو ) ایشون هم قراره بعد پذیرایی یه شام سبک بدن . بعد مشورت های فراوان  تصمیم بر این شد شامی و کشک و بادمجان و سالاد ماکارونی و سوپ و سالاد و اونواع ژله و دسر سرو بشه..

خب تهیه  کشک و بادمجان معروف دست پخت عروس Cheff و سالاد و ژله ها با من بود به نظر کار ساده ای می رسه البته نه برای حدود 40 نفر

روز قبل خرید ها رو انجام دادم حدود 3-4 ساعتی طول کشید ..اخه اعتقاد دارم

(بمیری با این اعتقاداتت) واسه پخت غذای خوب خودم باید خرید کنم (مخصوصا اگه توش بادمجون داشته باشه)

شب قبل هم با کمک فراوون همسری 10 کیلو بادمجونو آماده کردیم و پایه ژله های خرده شیشه هم..

قرار بود تا ساعت 4بعدالظهر همه چی اماده بشه ولی شدت فشار کار زیاد بود دقیقااز 8 صبح  تا 7 شب سر پا بودماسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ ولی خدایشش هم کشک و بادمجان و هم سالاد خیلی عالی شدن و اولین ظرف هایی که خالی شدن به اشپزخانه برگشتن همون ها بودن

ژله خرده شیشه خیلی قشنگ شده بود وقتی بردمش واسه سرو (بعد برش زدن) دهنشون وا مونده بود  (به قول خواهر شوشو خوب موقعی هنرتو نشون دادی)شکلک های شباهنگ Shabahang

یه اتفاق جالب دیگه

بعد مهمونی .مهمون ها اصرار داشتن بیان کوه ظرف های باقی مونده رو بشورن که مادر شو شو فرمودن که فردا کارگر میگیرن بیاد بشوره (بطول خانم)

البته از قرار معلوم بطول خانم نبودن و پدر شوشو قرار بود نقش بطول خانوم رو اجرا کنند

منو خواهر شو شو که بعد رفتن مهمون ها از کار زیاد از پا در اومده بودیم پرچم های سفیدمون بالا اورده بودیم مجدد از باقی مونده شارژمون استفاده کردیمو و قبل امدن پدر شو شو به فطول 1و2 تبدیل شدیمو به  جنگ کوه ظرف رفتیم ...

 اخر شب هم خسته و کوفته Beggingبه خونه برگشتیمو  بیهوش شدیم...

صبح با بدنی کوفته بیدار شدم و آشپز خونه رو که به خاطر پخت و پز دیروز میدون جنگی بود سرو سامون دادمو خونه رو مثل دسته گل نمودم  ولی بعد ظهر که از خواب بیدار شدم عطسه و آبشاری که از بینیم روون بود امونم رو بریدبه زور زبان  رو واسه کلاس شب مرور کردمو با اون حال خراب رفتم کلاس بعد کلاس گلو درد هم شروع شد و بینی هم هر دوشون زحمت کشیدت کیپ شدن با همون حال رفتم خونه مامان(نوبت ما بود اونجا بخوابیم) تا صبح بزور نفس کشیدمو نخوابیدم (هیچ بخور یا دارویی موثر نبود)

صبح رفتم دکتر  دکتر از شدت عفونت کلو تو این مدت کم تعجب کرد؟؟؟

راستی یه سوال؟ مواد داروی پنسیلین تولید داخله؟می دونستید جیره بندی شده؟من دو تا از این امپول داشتم ولی به هر دارو خونه ای می رفتیم میگفتن سهمیه بندیه؟یکی بیشتر نمیدیم؟!!! واقعا؟

همون موقه بود که یاد کپک های نون خونمون افتادم که چه بارزشندبیر زیست دبیرستانون میگفت :پنسیسلین از کپک نان تولید شده.

 

بعد از گذشت 3 روز جای مبارک !آمپولم درد میکنه..

البته این آمپول ما هم مکافاتی داشت چون 6 سال از اخرین تزریق پنسیلینم میگذشت مجبور شدیم تست کنیم که تستش درد ناک تر از خودش بود

البته الان خیلی بهترم و با یه بینی پوسته پوسته و صدایی ترومپتی در حال تایپم (خداییش یه 2 سالی میشد سرما نخورده بودم)

تو این مدت یه دلگیری هایی(یک طرفه) هم از طرف مادر شوشو پیش اومد که نگفتنش بهتره . البته با همراهی و هم فکری شو شو اروم شدم

(بیخیال)

 

 همین ..

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ جمعه ۱٢ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ ] [ فرنود آبی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

أَعُوذُ بالله مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ
امکانات وب