یک فنجان چای بهار نارنج
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

 

 

بالاخره دوره درمانی بابا تموم شد دوباره خونه پدری بوی زندگی میدهاسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ دوباره شب ها ورود به  خونه پدری با رفتن به اغوش گرم مامان شروع میشه...

 

خدواندا گرمای وجود هیچ  پدر و مادری رو  از هیچ خونه ای نگیر...

 حالا نوبت انتظاره و صبر و دعاست...

تا نتیجه های درمان رو ببینیم

 

 

                                          

             دوستان همیشه همراه من به دعای خیرتون واسه  پدرم نیازمندم....

                               با تشکرات قلبی فراوان  

 

 

                        ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 دوشنبه شب  .....دارم ظرف میشورم...Washing Dishes

همسری میگه:بشین رو صندلی موقع شستن...smile смайлики смайлы

میگم:نمیشه...دردسر داره..باید پاهامو فرو کنم تو کابینت...موقع آب کشی هم باید باایستم...


همسری:سکوت...

 

فردا ظهر :

همسری:  یه کاری کردم...

من :چی؟

همسری:رفتم یه ماشین ظرف شویی دیدم واست؟

من:نه!!!تعجب

همسری :اره

من:خب پولش؟!؟

همسری:از خیر خرید گوشی گذشتم..

من:نه.نمیشه.تو خیلی پی گیر خرید گوشی بودی...نه نمیشه...

همسری:اصرار

من:خب ... (البته بعد کلی ناز کردن)...فقط به یه شرط...

همسری:؟؟

من:خب من پول گوشی تو بهت قرض میدم..

همسری به ظاهر قبول کردهولی مشکوک میزنه...ولی نمی دونه من از اون مغرورتر و لجباز ترم...

 پی نوشت:(چند وقت پیش گوشی همسری سوخت....کلی وقت پیگیر یک گوشی مناسب بود...)

بعدالظهرش رفتیم مدلشو دیدیمو...پسندیدمو..صبح واسمون اوردن خونه...

فعلا منتظریم لوله کشی اشپزخونه ایم و در کف استفاده از ظرفشویی موندیم

 

به هر حال به شدت از همسری تشکرات فراوان داریم  که از بدترین عامل زانو درد ما را خلاص نمودند...

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 


دزد...Rolling Pin

 

پنج شنبه صبح همسری با عجله زود تر از همیشه رفت...

اصرار من هم واسه خوردن صبحانه هم فایده نداشت...

حدود 11 با دفتر تماس گرفتم همکارمون گفت دارن دزد گیر نصب می کنن؟؟؟

 

من:!!

تعجبم رو نشون ندادم...ولی...

با خودم  گفتم:همسری هیچ کاری بدون هماهنگی با من انجام نمیده...؟؟؟

صبر کردم تا بیاد...از صبح هم به تماس های تلفنی من بی جواب مونده بودن...

 

تا اینکه ظهر که برگشت خونه و گفت :دفتر دزد اومده...صبح هم با تماس یکی از همسایه ها متوجه شده رفته...نخواسته به من اون موقع صبح بگه که ناراحت شم...قربونش برم که این همه به فکرمه...

همسری هم تا ظهر درگیر انگشت نگاری و برو بیا پلیس ها بوده.نتونسته بوده به گوشیش جواب بده...و فعلا در حال بررسی شواهد هستن...360819_sherlocksmile.gif

ظاهرا خیلی فرصت نداشتن واسه دزدی...چون هم نزدیک یک کلانتری هستیم و به جز مبلغی پول چیزی نبرده بوده...خداررو شکر سیستم ها و هارد دست نخورده بودن...وای تمام زندگی کاریمون به فنا می رفت....

 

قرار امروز واسه پیگیری بره کلانتری....خبر ها رو میدم...clapping.gif

عجب ماه پر دردسری شده ها...

 

 

شونصد کیلو لباس واسه اتو دارم.....وووووووووویsmile смайлики смайлы   

این هم کابوس امشب...


 

 


 

 

همسری نوشت:

مغرور من

چشمهایت به من امید زندگی  میدهد و مرا با حقیقت روشن عشق آشنا می کند...

برای چشم های تو ...که در زندان اندوه اسیرند چگونه  باید دعا کنم؟

چگونه باید دعا کنم که توهم  مثل من حس خوشبختی را هر لحظه با تمام وجود حس کنی...

قدر دان هستم ٰمهر بی انتهایت را...شکلک های مهسا

 

 

 


     همین


 

[ شنبه ٢٥ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ] [ فرنود آبی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

أَعُوذُ بالله مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ
امکانات وب