یک فنجان چای بهار نارنج
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

دیشب خواهر شووری زنگید گفت بیا بریم نمایشگاه پاییزهبغل

من دلم می خواست برم ولی نشده بود (یعنی نبرده بودنمنیشخند)منم تندی قبول کردمو آماده شدم نیم ساعت بعد همسری عزیز ما رو رسوندو خودش نیومد گفت:مثله هر سال همش ترشک و آلو لواشک دارنزبان(البته حق هم داره )

ما دو تا هم تنهایی رفتیم زبان

یادم رفت بگم من و خواهر شووری تقریبا هم سنیم اون تازگی ها یه نی نی گیرش اومدهاز خود راضی

کمی گشتیم تا چشممون افتاد به یه غرفه که پوشاک نوزاد می فروخت ما هم از خدا خواسته .....

کلی واسه نی نی مون خرید کردم(البته بگم خبری نیست)آخه با این گرونی که روز به روز داره بد تر میشه هر چی الان خرید کنیم به صرفه است....ناراحتاسترس(البته بگم خوره خرید واسه نی نی دارم چشمک)

 (خواهر شوهری هم واسه نی نی بعدیش خرید کرد متفکر قهقهه وای که خوش دله , نینیش تازه سه ماهشه خنثی)

خوش گذشت به قول خواهر شوهری از صدقه سر اون من هم کلی خرید کردم خنده

فعلا همین

امروز همسری سفارش مرغ با سوپ مخصوص سرآشپز رو داده که عاشقشهمژه

در حال پزیدنهنیشخند 

تا بعد همراه باشید

[ سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳٩۱ ] [ ٢:٤٢ ‎ب.ظ ] [ فرنود آبی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

أَعُوذُ بالله مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ
امکانات وب