این نیز بگذرد...

 

 

سه شنبه رفتم پیش دکترم...

خیلی شلوغ بود...با کلی دردسر تونستم وقت بگیرم...قرار شد برم و اخر وقت برگردم..بعد از برگشتن تقریبا 1 ساعتی رو باز هم منتظر موندم...

دکترگفت:جنین رو کامل از دست دادی...گفت خدا رو شکر کن....

اشکام ناخودآگاه ریخت...connie_wimperingbaby.gif   اما دکتر امیدوارانه خندید...

او به تجربه علمی میگه خدا رو شکر کن...شکر کن که عوارضش تموم شده...و یا بیشتر از این بارداریت طول نکشیده..


من خدا رو شکر می کنم...کرده ام...(دروغ چرا؟؟گاهی نا امیدانه)

اما کی حال منو میفهمه..

این دومین باره...

این یک هفته که بود...کی می دونه چه حالی داشتیم ما...

این نیز بگذرد...

 

وقتی تماس گرفتم همسری بیاد دنبالم....گفت درمطب هستم....نرفته بود...تمام این مدت طولانی رو در مطب منتظرم مونده بود...گفت نگرانت بودم...

چقدر برام با ارزش بود...

 

فعلا باید منتظر بمونیم...

با همسری قرار شد در مورد اینکه باردار بودم به اطرافیان چیزی نگیم...حتی به مامانم ...خیلی شوق و ذوق داشت این مدت..نمی خوام بیشتر از این ناراحتش کنم...تحمل دیدن غم تو چشمای مادر رو ندارم...و به اونهایی هم که خبر داشتن قراره بگیم فقط یه تغییرات هورمونی بوده که خودشو به شکل بارداری نشون داده...دیگه باور کردن یا نکردنش دست خودشون...

میدونید حوصله دلسوزی و جواب دادن به سوالات و راه حل هاشون رو ندارم

خیلی به آرامش...به یه سفر ..به یه دوست مطمئن وبا تجربه احتیاج دارم...

هر چند فکر می کنم حال روحیم خوبه...اما نمی دونم چرا دیدن خانم های باردار و نی نی ها اشک رو به چشم هام می یاره...

 

 

امشب شب لیله الرغائب

                              لطفا

                              حتما

                      برامون دعا کنید...

 

 

دیشب یه کوچولو !سر همسری قبل خواب غر زدببم....

ساکت موند و چیزی نگفت...و خوابید

من هم به عادت این چند شب ساعت هاطول کشید تا خوابم برد...738619_countsheep.gif

ظهر زودتر از همیشه برگشت خونه...

 

حس خوبی نبود...(تصمیماتی واسش داشتم...)نیشخند

ولی گلی که تو دستاش بود حالمو عوض کرد..

(نیشم را تا بنا گوش باز کرد)

تغییر زیادی دیدم امروز در همسری...خصوصا با اس ام اسی که واسم فرستاد...(همسری اهل اس نیست...درگیری کاری بهش اجازه نمیده...)

خصوصا اینکه متنش رو خودش گفته بود....

 

این هم عکس گل :495019_flirtysmile4.gif

 

 

 

همین...

 


/ 6 نظر / 20 بازدید
سین سین

آدم به امیده زنده‌اس. امیدوار باشید و خودتون را ناراحت نکنید. ایشالا همه چی درست میشه.

سهیلا

روزهای بد هم مثل روزهای خوب میگذره

نیکو

عزیزم ناراحت شدم ولی امیدوارم یه نی نی خوشکل دیگه زود زود شکم خوشکلت رو گرمای حس مادری بده سلام به همه برو بچه های عزیز خودم اواخر خرداد ماه قراره بیام تهران میخواستم یه پیشنهاد بکنم با اجازه همه تهرانی های عزیز و اونم اینه که :::::::: یه قرار بذاریم توی یه پارک هم دیگه رو ببینیم ۲۳ یا ۲۵ ُ ۲۶ خرداد خوبه بچه هایی که مواقن اعلام کنن پارکش هم بسته به نظر همه بچه ها داره اگه حدود مسیر خودتون رو بگین ممنون میشم تا با یه جمع بندی مکانی انتخاب بشه که به همه نزدیک باشه حالا اونایی که موافقن اعلام کنن میتونین دوستای دیگه خودتون رو هم دعوت کنین و البته دوستای مشترک زیاد خواهیم داشت منتظرتون هستم

مریم

عزیزم خیلی خیلی ممنونم از لطفت خدا انشاء الله دوباره بهت بچه میده چون لایق مادر شدنی عزیزم این روزها فراموش میشن و میرن پی کارشون خیلی دوست دارم ...[بغل]

محب ولایت

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم سلام علیکم -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- -------- *♥*♥*♥* -------- ------*♥*♥*♥*♥*♥*----- -------- *♥*♥*♥* -------- ----------- *♥* ----------- ┐──────────────────────────────────────────┌ │ امام محمدباقر علیه السلام فرمودند: │ │ سخن طیب و پاكیزه را از هر كه گفت بگیرید،‌ اگر چه او خود،‌ بدان عمل نكند.│ │ تحف العقول، ص391 │ ┘──────────────────────────────────────────└

رایحه

[ناراحت]چه دوست بدی بودم که وقتی نیاز داشتی کنارت نبودم متاسفم ان شاالله دوباره م ادر میشی عروس خاله من هم برای دومین بار بچه 3 ماهه اش رو از دست داد 3 ماههههههه گفتند قلبش نمیزنه و تمام..