دوستی با عطر چای

 

 

دلمان یه عدد شانه می خواهد سرمان را بررویش بگذاریم های های گریه کنیم....

هر چند شانه های همسر همیشه اماده بخدمت اند اما این بار نمی خواهم بداند...سکوت می کنم برای آرامش او..

آرامشی که مدتی است بر باد رفته...زندانی شدن فرد بیگناه زندگی ما را هم به هم ریخته...بدجور..

 

سکوت می کنم ...سکوتی به اندازه تمام لحظه های بی قراری و انتظار برای رسیدن خبری خوش در این روز ها...

به در و دیوار زدن هایمان برای چند روز مرخصی هم فایده ای نداشت ...

ناجوانمرد های پاپوش ساز قهار تر از این حرف هایند...

بیچاره پیرمرد....خانواده اش از اشک و اه نمی افتند....زیاد هم مهربان و خوب باشی درد سر ساز است در نبودنت.......

 

                                         ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

دلم یک دوست صمیمی می خواهد از همان دوست هایی که همه شما در وبلاگتان از او تعریف می کنید..بدون چشم داشتی از شما به سراغتان می آید و درک متقابل داریدو با هم چایی می خورید و درد دل می کنید...

دلمان دوستی این چنین می خواهد.. فکر کنم لذتی شبیه خوردن  چایی داغ با عطر بهار نارنج در بعد از ظهری سرد داشته باشد.

 

                           ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

گاهی دلم می خواد برای شخصی کاری..محبتی داشته باشم ...سوپی برای یک مریض احوال...محبتی به یک همسایه...ولی از برداشت های اشتباه ...از سوء استفاده های دوباره...

چرا ؟ چرا نمی شود به خواست دل زندگی کرد..چرا همه در پس محبت تو دنبال علتی اند....

و چرا بعد رفع نیازشان تو را ترک می کنند؟؟انگار که هیچ وقت نبودی...

 

زندگی جیره ی مختصری است...
مثل یک فنجان چای...

و کنارش عشق است....
مثل یک حبه قند...

زندگی را با عشق نوش جان باید کرد...

 

 

 

/ 17 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهناز

[گریه][گریه]

شهناز

راستي رانندگي قبول شدماآآآآآآ[نیشخند]خخخخخخخخخخ

شهناز

به ما هم كه اصن سر نزن خب[نیشخند]

شهناز

خخخخخخخخخ

مامان گلی

فرنود جون اجازه...میشه من دوستت بشم تو باهام دردودل کنی. قول میدم شنونده خوبی باشم.محرم اسرارت میشم[خجالت] از فرد بیگناه چیزی ننوشتی که.ایشالاه زودی آزاد شه

خورشید

همه دنبال دوستن . نمیدونم چه کیمیایی شده که پیدا نمیشه . خدا کنه تو یه دوست خوب پیدا کنی که طعم اون چایی رو بده . حالا اون چایی با طعمی که گفتی چه طوری هست ؟ من تا حالا امتحان نکردمش !

مامان گلی

کجایی دختر خوب.پیش ما نمیای دیگه[خجالت]

ماری

من از این دوستا داشتم اما الان خیلی از هم دور شدیم[ناراحت]

رایحه

سلام وای چقد منم از این دوستایی مثل شما میخوام که دم غروب بشینیم باهم یه چای داغ بزنیم بر بدن با چند تا دونه بیسکوییت[ناراحت]

عاطفه

سلام عزیزم واقعا این جور دوستا خیلی کم یابن [قلب]ولی من چند تاشون و دارم فقط حیف که این روزا گرفتاری ها زیاد شدهو کمتر به هم سر میزنیم[ناراحت]